مبادا به فقر امان دهیم که بماند!


هفته نامه کرگدن – امیرحسین کامیار: گذشته از معدود استثناهای غیرقابل استناد فقر چرخه ای می سازد که نسل در نسل آدم ها را در گردابی مهیب غرق می کند؛ وقتی کسی در خانواده ای فقیر به دنیا می آید فاقد فرصت برای بهبود موقعیت خویش است. کافی است کمی در کوچه های شهر بگردی تا ملاقاتش کنی. هربار چهره منحصر متفاوتی به خود می گیرد، شکل عوض می کند، رنگ به رنگ می شود اما ذاتش همیشه یکی است: گزنده، دردناک و مهیب. خزنده و پنهان دامنه اش را گسترش می دهد، چنبره می سازد و ذهن و تن آدمی را گرفتار می کند، فرو می کشد، زخم می زند، از بین می برد اما ما چنان به حضور نحسش عادت کرده ایم که حساسیت خود را برابر آن از دست داده ایم.

 

دارم از فقر برایتان می نویسم، فقری که مانند مرضی مسری به جان جامعه افتاده و شوم نشانه هایش حالا دیگر همه جا هست. برابر فقر چند واکنش می توان داشت. بعضی ها متوسل به ترحم می شوند، صدقه می دهند و دلسوزی می کنند؛ برخی دیگر به انکار پناه می برند و سعی می کنند چشم بر این تلخی ببندند؛ اندک شماری هم حامی سرکوبند. این حضرات به جای فقر با فقیر می جنگند، تمسخرش می کنند و تحقیرکنان خواهان جمع کردن آن ها از خیابان ها هستند. هر سه رویکرد اشاره شده به رغم تفاوت ظاهری، در احساس فرادستی و برتری بر فرد فقیر، فصل مشترکی عجیب دارند. بعضی از ما فکر می کنیم که تنگدستی نه تقدیر که تقصیر آدم هاست، یعنی اگر آنان از فرصت هایشان به درستی استفاده می کردند، خوشفکر و عاقبت اندیش بودند یا لابد سختکوش و مبارز؛ می توانستند خود و خانواده خویش را از فقر برهانند. این شکل نگاه، غیرانسانی، غیرعلمی و گاه حتی وقیحانه است.

 

مبادا به فقر امان  دهیم که بماند!

 

گذشته از معدود استثناهای غیرقابل استناد، فقر چرخه ای می سازد که نسل در نسل آدم ها را در گردابی مهیب غرق می کند. وقتی کسی در خانواده ای فقیر به دنیا می آید فاقد فرصت برای بهبود موقعیت خویش است و این فقدان مجال مانند ارثیه ای شوم به نسل آینده منتقل می شود. برای شکستن چرخه فقر به توان مالی و فکری نیاز است اما تنگدستی مانع شکل گیری سرمایه لازم در چنین حوزه هایی است. وقتی آدم ها برای تامین معاش روزانه خود درمی مانند دیگر امکانی برای پس انداز کردن پول ندارند تا بتوانند به واسطه این خرده سرمایه ها موقعیت مالی خویش را بهبود بخشند. مهم تری از این مطالعات روانشناسی درباره فقر به وضوح نشان داده است که فرد مستمند بر اثر ناداری به اضطرابی فرساینده دچار شده امکان درست فکرکردن و تحلیل موقعیت را از دست می دهد.

برای درک این موقعیت آدمی را تصور کنید که دچار بی خوابی شده و از پس چند بار شب بیداری آزارنده حالا حتی قادر به بیان سنجیده کلمات نیست. فقر با ذهن انسان چنین کاری می کند و چنان اندیشه او را به هراس و کمبود آلوده می سازد که روشن بینی خود را از دست می دهد. تحت تاثیر این اضطراب فرد مدام تصمیمات اشتباه می گیرد، کوته بین شده و فرصت های اندک ممکن را نیز به هدر می دهد زیرا فاقد تحلیل درستی درباره موقعیت خویش و آینده روزگارش است. بدین سان انتخاب های اشتباه او دامنه فقر را وسیع تر می سازد؛ فقر بیشتر اضطراب فزون تری پدید می آورد و آن عصبیت به نوبه خود تصمیمات نادرست جدی تر و جدیدتری را باعث می شود.

 

برای ما آدم های خوش اقبال بیرون از این چرخه، درک جبر دردناک آن دشوار است زیرا نمی توانیم درک کنیم چطور افراد می توانند این همه اشتباه کنند. ما از این میراث روانی اضطراب، از این تاریخچه طولانی طرد چیز چندانی نمی دانیم، پس ایستاده در موقعیت امن خویش کسانی را قضاوت می کنیم که فاقد امکانات ما برای بهبود و پیشرفت در زندگی بوده اند. واقعیت آن است که کافی بود از بد حادثه در موقعیتی شبیه آن ها متولد شویم تا شاید شرایطمان از آدمی که حالا برابرش حس تحقیر یا ترحم داریم بدتر باشد. به خاطر سپردن این نکته همدلی با انسان مستمند و شفقت برابر او را ممکن می کند. حالا فرد فقیر نه فرودستی مقصر که انسانی گرفتار تقدیر خویش است. با چنین دیدگاهی است که می شود از توهم منجی بودن و فرادستی رها شد و برای مبارزه با فقر کنار او ایستاد.

 مبادا به فقر امان  دهیم که بماند!

 

هر برنامه کارآمدی برای بهبود شرایط تنگدستی در جامعه باید سه رکن تسکین، توانمندسازی و ترمیمی را در بر بگیرد. تسکین به این معنا که افراد برای نجات از فقر قطعا نخست به کمک مالی محتاجند. این کمک باید بلاعوض بوده حداقل های ممکن برای زندگی آبرومند را فراهم سازد. در فاز بعدی می شود فرایند توانمندسازی را آغاز کرد. این مسیر شامل دو بعد مشاوره و سرمایه گذاری است. همان طور که نوشتم اضطراب ناشی از فقر، توان تحلیل و انتخاب صحیح را از فرد سلب می کند. ذهن او شرطی شده تا روی راه حل های کوتاه مدت برای مشکلات خود تمرکز کند بدون این که در نظر بگیرد بسیاری از این راه حل ها در میان مدت خود باعث مشکلات جدی تری خواهندشد.

 

در چنین احوالی نه منابع مالی برای خروج از چرخه فقر در دسترس انسان گرفتار تنگدستی است و نه ذهن او قادر به ریسک پذیری و برنامه ریزی صحیح برای آینده است. یک سیستم تامین مالی که وام های بدون بهره یا با نرخ بهره اندک در اختیار طبقات ضعیف بگذارد در کنار برنامه های مشاوره شغلی، راهنمایی مالی و مهارت افزایی کاری، کنار هم توانی می سازند که به برکتشان سطح زندگی افراد ترقی کرده، از حصار فقر به صورت نسبی خارج شوند. در آخرین مرحله باید از موقعیت ناشی از این موفقیت سود جست و با مشاوره های روانشناسی و ساختن حلقه های حمایتی اعتماد به نفس مخدوش فقرزدگان را ترمیم کرد. بدون این مرحله ترمیمی، امکان بازگشت به عقب، درجازدن و فروغلتیدن دوباره به ورطه فقر وجود ندارد.

 

برای شروع این مسیر ما نمی توانیم در انتظار اقدامات دولت باشیم. از ما که حرف می زنم به تمام کسانی اشاره می کنم که از سویی بیرون از دایره دردناک فقر ایستاده اند و از سوی دیگر به قدر بضاعت دردآشنا و مایل به مبارزه این مصیبتند. در ذهنم هر کسی که مهری به این آب و خاک دارد شامل این خطاب است. همان طور که نباید برابر بحران زیست محیطی کشور سکوت کنیم و بی تفاوت باشیم، دوچندان باید برابر فقر حساس بوده و جبهه بگیریم زیرا تا همیشه این انسان است که روح زندگی را حمل می کند و فقر تقلیل تدریجی کرامت آدمی است. دولت در زمانه ما چنان فربه، کند و ناکارآمد شده است که حتی اگر تمام توانش را برای فقرزدایی به کار بگیرد باز هم قادر به بهبود شرایط نیست.

 

هر یک از ما به قدر بضاعت می توانیم بخشی از جبهه مبارزه با فقر باشیم. کافی است ببینیم در کدام یک از آن مراحل سه گانه تسکین، توان افزایی و ترمیم دارای توان و امکاناتیم، بعد یافتن سازمان های مردم نهاد درگیر با محو فقر و همراهی با آن ها یا انجام اقدامات شخصی برای کاستن از رنج ناداری در اطرافمان نباید کار دشواری باشد.ما نباید به فقر عادت کنیم. او آمده که بماند، مباد که امانش دهیم. همان طور که در روزهای جنگ سیل شدیم سوی خرمشهر و از دشمن بعثی بازپسش گرفتیم حالا هم خانه به خانه و کوچه به کوچه باید برابر ناداری سنگر ببندیم و بجنگیم. می شود شهر را، میهن را از این مصیبت رهانید زیرا هرچند که فقر تقدیر فقیر است اما بزرگ شدن این سایه قطعا تقصیر یکایک ماست، ما که حرف بیهقی را فراموش کردیم آن جا که نوشت: «مردی باهمت را فقر عذابی است الیم».