موجودات افسانه‌ای در فرهنگ جنوب


ماهنامه اقوام ایرانی – مسعود کبگانیان، نویسنده و منتقد ادبی: میانه افسانه ها و باورهای مردم جنوب ایران، دریا بستر پروپیمانی از موجودات عجیب و غریب دارد. برخی از آنها با عقاید مذهبی نیز درهم آمیخته شده که برای رها شدن از نحوست آن مناسک مذهبی خاص خود را می طلبد. مردم این نواحی چه آنان که رزق و روزی خود را از دریا می گیرند چه آنان که با واسطه به این روزی وصل هستند همیشه چشم امیدشان به آب های نیلی خلیج فارس بوده و بنا به آنچه دریا مهربان بوده یا نبوده روزگار گذرانیده اند.

چه شب هایی که خروش دریا خواب را بر چشم ساحل نشینان حرام نکرده و زن ها دل نگران و وردهای زیرلب انتظار مردان دریا را تا صبح نکشیده اند. قصه مردم جنوب و دریا قصه ای هزار و یک شبی است از غصه ها، فقدان ها، شادی ها، افسانه ها، سوغات ها و تحمل رنج و دوری. زن ها اما بیکار نبوده اند در این میان، پا به جای مردان تا دل دریا هم رفته اند، جاشو هم بوده اند، ناخدا هم بینشان بوده و نصف شب از لنج ها بار هم خالی کرده اند، آنها نیز که جانب ساحل و خانه بودند شب ها بچه ها را دور خود جمع کرده با قصه ها، داستان ها و افسانه ها پا به دریا گذاشته اند و حکایت دل امیدوار خود را واگویه کرده اند.

موجودات افسانه ای در فرهنگ جنوب

چه کسی می تواند به آن قصه ها دل نبندد و یا وقتی تعریف پرشور راوی را می شوند به صحت آن شک کند. راویانی که از موجودات دریایی حرف می زنند با چنان حرارتی تو را در قصه شریک می کنند و آنقدر شفاف برایت تصویر می سازند که دلت نمی آید لحظه ای آن تصویر را خیالی فرض کنی خصوصا که برای هر حکایتی چند نفر نیز شاهد می گیرد. بیابان ها و دشت های عریان جنوب نیز از خیل این باورها بی نصیب نبوده و آنها نیز دل پر قصه خود را دارند. شب های خالی دشت و سکوت سنگین بیابان ها آبستن ده ها روایت ترسناک بوده از موجوداتی که نیمه شب در دل صحرا خودشان را نشان می دادند.

گاهی پیش آمده از جنوبی نقل شود که هم در آب هم در خشکی به یک صورت دیده اند و حتی اسمی نزدیک به هم داشته باشند. آبادی هایی که فاصله چند فرسخی با ساحل داشته اند بیشتر زمینه ساز باورهای اشتراکی با ساحل نشینان بوده اند و همچنین بستر فرهنگی مناسبی برای رشد چنین افسانه هایی. مردم این دیار چون در داد و ستد مدام با بندرها بوده اند از کشاندن باورهای دریایی به حوزه خود کوتاهی نکرده اند و شاید جذابیت قصه های دریایی آنان را واداشته که افسانه های خود را با افسانه های آنان ادغام کرده و گاهی از سر اتفاق موجودی شکل بگیرد که در هر دو حوزه کارایی تقریبا یکسانی داشته باشد.

رفتار مردم جنوب با باورهایشان رفتاری سمبلیک و نمادین نبوده بلکه رفتاری بوده کاملا طبیعی و بدیهی و برخاسته از سنتی دیرین و محکم، سنتی که پایه و اساس آن را قصه شکل می داده و می دهد. تاثیر این باورها در زندگی مردمان جنوب امری قابل رویت است و هر کسی که چند صباحی به این دیار می آمد به راحتی می توانست همزیستی مردم و باورهایشان را مشاهده کند، هر چند امروزه این سنت کمرنگ شده و قصه ها کم کم به دست فراموشی سپرده شده اند ولی هنوز در گل به گل این نواحی می توانیم قصه هایی بشنویم که امروزه به عنوان یک افسانه و خیال پردازی به آن گوش می دهیم و در سالیان قبل به عنوان بخشی از تاریخ و زیست خود.

نگارنده این سطور به خاطر علاقه به باورها، سنت ها، افسانه های زادگاهش و دمخور بودن با برخی از این قصه ها از زمان کودکی و همچنین لمس قصه های دریایی از زبان پدربزرگ و دیگر جاشوان زحمتکش و شنیدن زیباترین قصه ها از زنان دریاچشیده، بر آن شده تا با جمع آوری قصه ها و روایت ها بدون توجه به مکان روایت به معرفی موجودات دریایی یا بیابانی، از زبان کسانی که مصرانه معتقدند در چنین قصه هایی حضور داشته اند، بپردازد. این کار پژوهشی پاسداشتی به مردم جنوب ایران است که در کنار زندگی ساده شان، قصه های عجیب و غریب بسیاری دارند.

سه گونه از موجودات دریایی و نیمه دریایی و بیابانی موردنظر در این پژوهش ـ بدون نقل داستان هاـ معرفی می شود:

1. بوسلمه (بوسلامه): موجودی بدهیبت با چنگال های تیز که در تاریکی شب به لنج ها نارو زده و جاشوان جوان را شکار می کرده است. این موجود طبق نظر اکثر دریانوردان جنوب یک حقه قدیمی داشته و اینکه شب ها که دریا در تاریخ مطلق بوده می آمده روی سته لنج (عرشه لنج) می نشسته و همین که جاشویی را می دیده خود را به آب می زده که بوسلمه با قدرت و زور بسیارش او را گرفته و به ته دریا می برده و گوشت و خون او را می خورده. میان ساحل نشینان نیز این عقیده رواج داشته که بوسلمه گاهی تا نزدیکی ساحل نیز می آمده و کودکانی که توی آب بازی می کردند را قر می زده و با خود به دریا می برده.

بوسلمه یکی از ترسناک ترین موجوداتی بوده که دریا نوردان مدام هراسش را داشته اند. سالیان دور به سبب نوع لنج ها و نبود یک سفر مشخص از مبدا به مقصد، گاهی یک لنج ماه ها روی آب بوده و برای امرار معاش تا برگشت به وطن به چندین کشور سفر می کردند و با این تفاصیل یک جاشو قدرت تشخیص خود را به مرور از دست می داده و شب هایی بوده که جاشو از لنج به آب افتاده و کسی خبردار نشده است. بوسلمه ای موجود بدهیبت اما همیشه در ذهن جاشو خودش را نشان می داده و صبح که بقیه جاشوها از نبود دوستشان خبردار می شدند بدون هیچ تردیدی معتقد بودند که کار بوسلمه بوده و خانواده جاشو نیز بی شک چنین چیزی را می پذیرفته است.

2. ملمداس (منمنداس مم داس- ام الداس): زنی زیبا جوان و اغواگر شبیه پری دریایی که دارای بالاتنه ای بسیار جذاب و در قسمت پایین پاهای اره مانند یا داس مانند دارد. دو روایت کاملا مجزا در مورد ملمداس وجود دارد که شاید به علت نزدیکی و دوری از دریا این دو نوع روایت شکل گرفته باشد. یک روایت این است که ملمداس در کوه ها یا کناره دره نمک زیر درخت کنار مردان جوان را شکار می کرده.

موجودات افسانه ای در فرهنگ جنوب

این اثر با اشاره به داستان ملمداس با خاک های رنگی جزیره هرمز اجرا شده است

مردانی که او را می دیدند زود شیفته اش می شدند و او نیز زود رام می شده و بساط همخوابگی را مهیا می کرده. ملمداس یک بسته جواهر نیز با خود داشته که موقع همخوابگی زیر سرش می گذاشته و اگر مردی که با او می خوابید، می دانست که این شخص ملمداس است، فوری یک مشت خاک برمی داشته و می پاشیده به چشم های ملمداس و جواهرات را بر می داشته و فرار می کرده ولی اگر نمی فهمید که با کی طرف است و تن به همخوابگی می داد، ملمداس با پاهای اره مانند (در بعضی قصه ها دست های اره مانند) دور مرد جوان را می گرفته و او را تکه تکه می کرده است. در روایت دیگری که در نوع خود جالب است؛ دریانوردان اعتقاد داشتند که ملمداس زن اغواگر پری مانندی بوده که شب هایی که ماه کامل بوده ملمداس ماهیگیران تنها را روی دریا شکار می کرده است.

او ماهیگیران را به طرف خود دعوت می کرده و ماهیگیر هم که نمی توانسته در برابر آن همه زیبایی تاب بیاورد، به دعوت ملمداس جواب می دهد و خود را به آب می اندازد؛ شناکنان به طرف موجودی می رود که فقط بالاتنه اش شبیه زن بوده؛ ملمداس به محض رسیدن ماهیگیر بی خبر از پاهای اره مانند، دور او حلقه می زده و تکه تکه اش می کرده است. ملمداس را همتای «جهی» در اساطیر زرتشتی دانسته اند. جان هینلز در کتاب شناخت اساطیر ایران می نویسد: «در بعضی از صورت های بازسازی شده روایت هبوط در کیش زروانی، جهی شریر یعنی زن بدکاره، نخست با اهریمن هم آغوش شد و بعد مرد راستکار یعنی گیومرث را اغوا کرد.»

همچنین در قسمت طبیعت شر می نویسد: «یکی دیگر از نیروهای شر جهی است که تجسم مادینه و اهریمنی هرزگی است» و در قسمت مقدمات پیکار از کتاب جای پای زروان به نکاتی می رسیم که به شباهت زیاد این دو پی می بریم؛ «اهریمن در برابر این خدمت از جهی پرسید: ترا چه آرزوست؟ بخواه تا برآورم. جهی در جواب گفت: مرا مردکامگی ده تا به سالاری او در خانه بنشینم.» غلامحسین ساعدی در کتاب اهل هوا معتقد است که ام المداس با کارکردی دریایی و منمنداس که وصف آن در خشکی هست هر دو یکی اند.

3. غولک: این موجود شاید زنگ تفریحی باشد میان موجودات ترسناکی که در باور مردم جنوب بوده. غولک موجودی بوده که تغییر شکل می داده و بیشتر کارش تمسخر کردن و خندیدن بر انسان ها بوده. اگر نصف شب یا اول صبح کسی از خانه بیرون می رفت ممکن بود غولک را در هیبت یک الاغ ببیند که می خواهد به او سواری بدهد و یا اگر باری دارد بر پشت خود حمل کند ولی بعد از پیمودن مسافتی کارهای تمسخرآمیزی می کرده و به سوار می خندیده یا بار او را جای دورتری می برده که زحمت مضاعف بر دوش طرف بگذارد، یا اینکه با هیبت یک انسان تو را همراهی می کرده و بعد میانه راه تغییر قیافه می داده و حسابی می خندیده و به اصطلاح امروزی طرف را سر کار می گذاشته.

غولک در قیافه اصلی، حیوانی است که دم خاردار دارد و از خصیصه های بارزش عوض کردن چهره و اندام خود و صدا زدن اسم آدمی است که ترس انسان ها باعث خندیدنش می شود اما به نظر نمی رسد در هیچ قصه ای غولک به کسی آزار جسمی رسانده باشد. شاید میان آن همه موجود ترسناک، غولک مفری از آن همه خشونت باشد.

منابع:

1- هینلز، جان؛ شناخت اساطیر ایران، ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفصیلی، نشر چشمه، چاپ دهم، بهار 1385

2- ساعدی، غلامحسین؛ اهل هوا، موسسه مطالعات تحقیقات و مطالعات اجتماعی، دانشگاه تهران، چاپ اول، 1345

3- دولت آبادی، هوشنگ؛ جای پای زروان، نشر نی، چاپ اول، 1379