«خشکسالی مدیریتی»، صدایی که به پاستور نمی‌رسد!


ماهنامه رستاک – محمد زنجانی: مساله آب در کشور ما «مساله» تازه ای نیست؛ اما برخی از کارشناسان و مدیران به تازگی دریافته اند که اگر نگاه ها به آن جدی تر نشود، شاید این موضوع از مرز یک مساله عادی فراتر برود؛ کما اینکه فعالین این حوزه، که ماجرا را به شکل تخصصی و تجربی تر دنبال می کنند؛ معتقدند این موضوع در وهله تحلیلی، ماهیتی تهدیدآمیز و آسیب زا به خود گرفته است و لذا در تبیین و بررسی ان باید از عناوین و واژه های دیگری استفاده کرد و نیز نیاز است که زاویه دیدها را نسبت به آن تغییر داد.

«محمد درویش»، مدیر کامل سابق مشارکت های مردمی سازمان حفاظت محیط زیست و عضو هیات علمی موسسه تحقیقات جنگل ها و مراتع، نامی آشناست؛ وی که اخیرا در اعتراض به سیاست های ناهمخوان با محیط زیست در سطح مدیریتی سازمان، استعفا داده است، در گفت و گویی با ما، مقوله آب را با واژه ها و اعداد و ارقام جدید همنشین نمود. طبیعتا این روند، حاصل نگاه ویژه ای است که وی به مساله آب دارد. به زعم این کنشگر محیط زیست و کویرشناس، «خشکسالی مدیریتی» ترکیبی است که می توان در این شرایط به رفتار کنونی ما با موضوع آب و مقولات وابسته به آن اسناد کرد.

 

«خشکسالی مدیریتی» صدایی که به پاستور نمی‌رسد! 

از منظر شما شرایط امروز کشور در پیوند با آب چگونه است؟ با نگاهی به مصرف زیاد آب در برخی صنایع حتی در صنعت نوظهوری چون «گردشگری» که در حال رونق است، مساله آب در آینده چگونه خواهدبود؟

ما در کشوری زندگی می کنیم که مجموع آب قابل استحصال آن در بدترین حالت، حدود 88 میلیارد مترمکعب است. تا یک دهه پیش، آب قابل استحصال ما حدود 130 میلیارد مترمکعب بود. اگر فرض کنیم که این عدد 88 میلیارد مترمکعب درست است و از سوی دیگر، 80 میلیون جمعیت ایرانی را عدد دقیقی فرض کنیم، آب مورد نیاز این جمعیت، برای شرب 8 میلیارد مترمکعب است. یعنی چیزی کمتر از 10 درصدِ کل آّب قابل استحصال ایران، آبی است که ایرانی ها می توانند فقط برای شرب استفاده کنند. اگر ایران را با کشور عربستان که 30 میلیون جمعیت دارد، مقایسه کنیم، می بینیم که آب شرب مورد نیازش 3 میلیارد مترمکعب است.

 

کل آب قابل استحصال عربستان در یکسال، یک میلیارد مترمکعب می باشد. یعنی فقط برای تامین آب شرب به 300 درصد بیشتر از موجودی نیاز دارد. به نظر شما، اگر در عربستان بحران آب وجود دارد، آیا ما هم می توانیم بگوییم در ایران هم بحران آب وجود دارد؟! سوال اصلی این است که وقتی ما بر طبل بحران می کوبیم، آیا فکر کرده ایم که واقعا چقدر این بحران واقعی است؟ یک خانواده ای که با سکه های بهار آزادی تفریح می کند و آن ها را به عنوان پول خرد در اختیار کودک زیر 12 سالش قرار می دهد، نمی تواند بگوید که من دچار بحران شده ام زیرا در ماه 400 میلیون هزینه می کنم و درآمدم 300 میلیون بیشتر نیست! مطمئنا ما به این خانواده خواهیم خندید. در دنیا کسانی که دانا باشند، به ایرانی ها هم می خندند؛

 

به کسانی که مدیران یا رهبران آب ایران هستند و می گویند آب هست؛ ولی کم هست و بحران داریم، می خندند. به خاطر اینکه کشورهای زیادی مثل اسراییل، اردن، امارات متحده عربی و عراق هستند که یک صدم منابع آب ما را دارند، ولی این بحران ما را ندارند. در اصل ما به بدترین شکل ممکن آب را هدر می دهیم، استفاده نمی کنیم، ما از آب به عنوان جارو در حوزه خدمات شهری بهره می گیریم و آب را برای تولید هندوانه، برنج، خیار و محصولات بسیار پرمصرف جالیزی به کار می گیریم. ما از آب برای تولید فولاد، لاستیک، سیمان که بسیار صنایع پرمصرفی هستند و فراتر از این ها، برای استحصال انرژی اتمی استفاده می کنیم که 7 برابر پرمصرف ترین صنعت یعنی فولاد، آب مصرف می کند.

 

این کارهایی که ما می کنیم، با واقعیت های طبیعی و جغرافیایی ایران سازگار نیست. ما زمانی می توانیم بگوییم که خانواده پایداری هستیم که براساس یک رانت پیش می رویم و مثلا یک وام می گیریم و اول از همه، پول را خرج می کنیم. پس چرا وام را گرفتیم؟ به جای این که این وام را خرج توسعه زیرساختی بکنیم، رفتیم با آن پفک خریدیم. برای همین ما در ایران دچار یک بحران هستیم که اسمش خشکسالی طبیعی، global warming, climate changing نیست؛ بلکه اسمش «خشکسالی مدیریتی» است.

 

«خشکسالی مدیریتی» صدایی که به پاستور نمی‌رسد! 

بنابراین در اصل باید در انتخاب واژه ها برای بیان شرایط موجود تجدیدنظر کرد؛ یعنی باید نسبت به وجود یا عدم بحران آب تردید کنیم. مقدار 88 میلیارد مترمکعب، آبی است که ایرانی ها می توانند سالانه استحصال کنند یا کل آب موجود در چرخه طبیعی ایران است؟ چگونه محاسبه می شود؟

مقدار آبی است که ما سالانه داریم. به صورت میانگین 400 میلیارد مترمکعب ریزش های آسمانی در ایران رخ می دهد که از این مقدار 312 مترمکعب تبخیر می شود بدون آنکه دست انسانی در آن دخیل باشد و 88 میلیارد مترمکعب آن در قالب رودخانه ها و سفرهای زیرزمینی به ما می رسد. البته در سال های اخیر 10 الی 12 درصد از ریزش های آسمانی کم شده است. یعنی به جای 400 میلیارد مترمکعب، 360 میلیارد مترمکعب ریزش آسمانی داریم.

آیا می توان جلوی میزان تبخیر را گرفت؟

بله می شود میزان آن را چند درصد پایین آورد. مثلا اگر پوشش های گیاهی را افزایش بدهیم؛ یا سطح عریان زمین را کم بکنیم؛ یا آب را در قالب مخازن سدها روی زمین نگه نداریم؛ می توان جلوی بخشی از تبخیر را گرفت. سدسازی خود، باعث تبخیر بیش از حد آب می شود که رقم های جزئی هم نیست. واقعیت این است که میانگین تبخیر در منطقه ما که در کمربند خشک جهان عرض 25 درجه تا 43 درجه نیمکره شمالی واقع شده ایم، حدود 2000 یعنی 2 متر در سال و در برخی از مناطق ما حدود 5000 میلیمتر در سال است. انباشت آب در سطح زمین در منطقه ای که میزان تبخیر در آن بالاست، خیلی نابخردانه است. ما تا آنجایی که امکان دارد، باید آب را در زیرزمین نگه داریم.

در حالی که ما جهت معکوس این مسیر را پیش گرفته ایم؛ تا جایی که توانستیم ذخایر زیر زمینی را خالی کرده ایم.

در این حوزه به خصوص، ما 650 سد ساخته ایم!

آیا سدسازی می تواند یکی از موارد خشکسالی مدیریتی باشد، علاوه بر این، چه مصادیق دیگری را می توان برشمرد، چه کرده ایم که به این شرایط رسیده ایم؟

هدف اول مدیریت در کشور ما دست کم روی کاغذ، حمایت از کشاورزی است. تاکید بر خودکفایی در چند محصول راهبردیِ کشاورزی در اولویت ماست؛ ولی حتی به رغم همه ابهاماتی که در این زمینه وجود دارد که آیا خودکفایی باید هدف اول کشاورزی ما باشد یا نه؛ ما عملا به کشاورزی هم بهایی نداده ایم. درست است که ما صدها سد می سازیم و مدعی هستیم که 90 درصد این آب را می خواهیم در اختیار بخش کشاورزی قرار بدهیم، اما واقعیت این است که راندمان آبیاری کشاورزی ما به 40 درصد هم نمی رسد؛ چون سرمایه گذاری درستی در راستای ارتقای راندمان آبیاری صورت نداده ایم.

 

«خشکسالی مدیریتی» صدایی که به پاستور نمی‌رسد! 

طبق آمارها تنها 30 درصد از این 80 درصد به مصرف بخش کشاورزی می رسد، یعنی راندمان در همین اندازه است و در برخی مناطق تا 40 درصد بالا می رود…

یعنی دست کم 60 درصد آن به هدر می رود. آیا بهتر نیست که به جای این که ما آب بیشتری در اختیار بخش کشاورزی قرار بدهیم، بکوشیم تا این بخش را ارتقای نرم افزاری بدهیم؟ به نظر من، لازم نیست ما 700 الی 800 هزار میلیارد تومان هزینه کنیم و سد بسازیم. بخش کشاورزی در برنامه پنجم نیاز داشته که 2500 میلیارد تومان هزینه کرد داشته باشد تا راندمانش را هر سال به 2.5 درصد افزایش بدهد. اگر روش های بهتری پیدا کنیم، دیگر بعد از تدوین بودجه، مجبور نیستیم بگوییم که این پول را به ما ندادند و نتوانستیم به نتیجه ای برسیم.

2500 میلیارد یعنی نصفِ هزینه ساخت سد گتوند! هر چند امروز برای تخریب همین سد 9000 میلیارد تومان پول لازم است و اکنون نیست؛ سدی که بهترین گزینه اش تخریب است. چون باید مسیر رودخانه ای کارون تغییر پیدا کند و دولت هم چنین پولی ندارد. غیر از این ماجرا، میزان ضایعات در بخش کشاورزی ما حدود 6 برابر استانداردهاست؛ یعنی حدود 30 درصد آنچه که در بخش کشاورزی تولید می شود (قریب به 135 میلیون تن) عملا به دست مصرف کننده نمی رسد. برای تولید این 135 میلیون تن 26.7 میلیارد مترمکعب آب لازم است؛ یعنی برابر بیش از نیمی از ظرفیت 650 سدی که ما داریم، در اختیار بخش کشاورزی قرار می گیرد؛ اما تبدیل به ضایعات می شود و عملا به امنیت غذایی و بهبود کیفیت غذایی ایرانیان منجر نمی شود.

حال چرا این مسائل پیش می آید؟ چون ما مثلا به اندازه کافی سردخانه نداریم؛ روش های انبارداری ما درست نیست؛ شیوه های بسته بندی ما کهنه و اشتباه است؛ اشکال حمل غلات از مزرعه به میدان نامناسب است. زیرا برای ارتقای این مقولات به صورت روشمند سرمایه گذاری نکرده ایم. 26.7 میلیارد مترمکعب یعنی بیش از سه برابر نیاز آب شرب 80 میلیون ایرانی و 9 برابر آبی که عربستان برای تامین آب شرب کل جمعیت نیاز دارد. جالب است که ما این قدر آب را به راحتی به ضایعات تبدیل می کنیم. بعد به دنبال این هستیم که چرا ما دچار کمبود آب هستیم! همان مثال اول را یادآوری می کنم؛ وقتی بچه ما با سکه های بهار آزادی، تیله بازی می کند، مشکل آن بچه نیست؛ بلکه مشکل پدر و مادری است که به این شیوه سرمایه هایش را نابود می کند.

با درنظر گرفتن سیاست های جاری آب، الگوهای مصرف مان و در کنارش؛ ذخایر یا منابعی که داریم، اگر با این شرایط پیش برویم، در آینده چه مسائلی پیش می آید؟

به نظرم در آینده باید مهاجرت اتفاق بیفتد؛ تنش های امنیتی جدی رخ می دهد؛ همان اتفاقی که در میانرودان رخ داده است؛ حدود 4.5 میلیون واحد در بخش کشاورزیِ عراق و 2.5 میلیون در سوریه از حیّز انتفاع خارج شد. در پی آن، حاشیه نشینی گسترش پیدا کرد؛ فقر تشدید شد و مردمی که چیزی برای از دست دادن نداشتند؛ با روزی 100 دلار رفتند و جذب داعش شدند و به دینامیت های پنهان و متحرک تبدیل شدند. و تبعاتش نه فقط بغداد و دمشق؛ بلکه منچستر و پاریس و استانبول تا صحن مرقد امام و مجلس ما را لرزاند. این اتفاقی است که می افتد.

ما نباید اجازه بدهیم کار به جایی برسد که مردم حتی آب برای نوشیدن نداشته باشند. راه حل این است که به سراغ کاهش وابستگی معیشتی به منابع آب و خاک برویم؛ بخش کشاورزی و صنعت را ارتقاء بدهیم؛ ظرفیت های کشور در حوزه گردشگری تاریخی را به فعل برسانیم. راه دسترسی کشورهای آسیای میانه به آب های آزاد از ایران می گذرد؛ یا یک زمانی ایران قلب جاه ابریشم بود و از این مزیت ها استفاده نکرده ایم. استفاده از این ظرفیت ها به همراه استحصال انرژی های نو، راه روشنی برای کشور ماست.ما کشوری هستیم که در کره زمین هیچ کشوری نمی تواند ادعا کند که از هر مترمربع از خاکش بیشتر از ایران دریافت انرژی خورشیدی دارد؛ ما 300 روز آفتابی داریم و در برخی از مناطقمان تا 6000 کیلووات در هر مترمربع جذب انرژی خورشیدی داریم.

 

«خشکسالی مدیریتی» صدایی که به پاستور نمی‌رسد! 

از لحاظ توسعه ای، اگر در یک مکان این میزان، 3000 کیلووات باشد، سرمایه گذاری در آنجا صرفه اقتصادی خواهدداشت. در حالی که میانگین کشور ما حدود 4.5 است. در آلمان زیر 2.5؛ یکی از تولیدکنندگان بزرگ این بخش محسوب می شود. UNDP در سال 2006 اعلام کرد اگر عرصه ای به طول 800 کیلومتر مجهز به سلول های فتوولتائیک باشد، می تواند نیاز انرژی مردم 5 قاره جهان را برای یکسال تامین کند. 800 کیلومتر معادل یک سوم خاک ایران است. همان جایی است که همه به آن می گوییم کویر و بیابان؛ دشنام پست آفرینش! زمانی که UNDP این موضوع را در 11 سال پیش اعلام کرد، راندمان سلول های فتوولتائیک زیر 18 درصد بود و اما امروزه بالای 35 درصد است.

 

یعنی امروز عرصه ای به طول کمتر از 400 کیلومتر، یعنی برابر یک هشتم خاک ایران می تواند نیاز انرژی همه مردم جهان را تامین کند. اما ما به جای رفتن به سمت استحصال انرژی های نو به انرژی اتمی روی آورده ایم و درپی آن، این همه تحریم ها و فقر را تحمل کردیم؛ دچار پروژه ایران هراسی شدیم. بدتر از همه، سفره های آب زیرزمینی مان نابود شد؛ هنوز هم تبعاتش را می بینیم. یک آدم دیوانه ای ادعا می کند ایرانی ها تروریست اند؛ آن چیزی که همه دنیا قبولش داشتند، یعنی خلیج فارس را می گوید: خلیج عرب! نهایتا به ما فشار می آید.

آیا شرایط اقتصادی امروز ما در سطح جامعه، برای مجهز شدن به سلول های فتوولتائیک مهیاست؟ گویا هزینه اقتصادی بالایی دارد!

کاملا آمادگی دارد؛ این تکنولوژی یک زمانی هزینه بالایی داشت؛ ولی هندی ها توانستند این تابو را بشکنند. هندی ها و چینی ها به شدت این تکنولوژی را ارزان کردند. وقتی ما در ترحیم صد در صد می توانیم کیک زرد بسازیم، اگر اراده ملی وجود داشته باشد، حتما می توانیم سلول های فتوولتائیک هم بسازیم. هرچند خوشبختانه بارقه هایی از امید ایجاد شده است. مثلا قراردادی که اخیرا با انگلیسی ها بسته شده که طبق آن ششمین نیروگاه خورشیدی جهان با 800 میلیون اعتبار در کرمان ایجاد خواهدشد. پارسال دو نیروگاه 7 مگاواتی در همدان و یک نیروگاه 20 مگاواتی در اصفهان افتتاح شد و نیز یک نیروگاه 120 مگاواتی در اصفهان در حال ساخت است.

 

اخیرا هم نیروگاه 20 مگاواتی در کرمان افتتاح شده است. همه این ها نشان دهنده اتفاقات مثبتی ست که در حال رخ دادن است. در برنامه ششم توسعه، برنامه هایی چیده شده است و وظیفه رسانه ها این است که ظرفیت سازی بکنند تا این اتفاقات تسریع بشود. ما اگر به سمت انرژی های نو برویم، اتفاق می توانیم در حوزه بحران آب هم بهتر عمل کنیم. رفتن به سمت انرژی های نو یعنی کاهش مصرف سوخ های فسیلی، کاهش استفاده از نیروگاه های حرارتی، کاهش مصرف آب. مصرف انرژی های فسیلی شهرها را به جزیره گرمایی تبدیل می کند.

 

«خشکسالی مدیریتی» صدایی که به پاستور نمی‌رسد! 
جزیره گرمایی باعث می شود تا میانگین ریزش های آسمانی کم بشود. یعنی اگر ما به سمت انرژی های نو برویم، مصرف آب هم کمتر می شود و چیزی حدود صدهزار نفر در اثر آلودگی هوا کشته نمی شوند. دیگر لازم نیست وزارت بهداشت سی هزار میلیارد تومان برای درمان بیماری های ناشی از تورم شهرنشینی در ایران، کم تحرکی، دیابت، کبد چرب، سرطان ها، سکته های مغزی و قلبی، فشار خون پول خرج کند. سی هزار میلیارد تومان یعنی 5 برابر بیشتر از بودجه پرشمارترین و مهم ترین وزارتخانه کشور: آموزش و پرورش.

بنابراین سیاستگذاری در حوزه آب باید خیلی ریشه ای تر از این ها باشد که امروزه هست…

بله؛ ما باید بینارشته ای کار کنیم؛ باید یک دانای کل وجود داشته باشد و ببیند که این پازل (مدیریت) به چه چیزهایی نیاز دارد؛ نه اینکه به بچه هایش براساس قلدری شان پول بدهد. همه آن بچه ها قرار است شاکله یک خانواده را بچینند. دانای کل باید حواسش به استحکام این خانواده باشد. در حالی که ا برعکس عمل می کنیم؛ یکی از صندلی های توسعه پایدار را بیش از حد بزرگ و قوی می کنیم؛ فارغ از اینکه نمی دانیم اگر یک صندلی خیلی بزرگ و قوی باشد، سقوط می کند. به گمان من، چهار صندلی در کنار هم و مثل هم پایدارترند.

 

اگر سه صندلی نازک در کنار هم و برابر باشند، بهتر از یکی است که بتون آرمه ای باشد. بخش آب ما نیاز به 150 هزار میلیارد تومان برای اتمام طرح های نیمه تمام دارد، ولی کل بودجه سازمان محیط زیست به 200 میلیارد تومان هم نمی رسد. با اینکه امسال تصمیم گرفته شده که 600 میلیارد تومان اختصاص بدهند، باز نسبت به نیاز، عدید نیست. با این حساب، بدیهی است که سازمان های قوی تر می توانند سازمان محیط زیست را دور بزنند. باز بدیهی است که سازمان محیط زیست به خاطر کمبود بودجه مجبور است پردیسان را واگذار کند…

در حال حاضر پردیسان واگذار شده؟

بله! سازمان، پردیسان را واگذار کرده؛ زیرا 300 میلیارد تومان برای نگهداری پارک نداشت.

در مورد آب گویی ما با دو نوع سیاست مواجه ایم؛ یک، سیاست ستّار و پوشاننده و دیگر، سیاست دوگانه در برخورد با مساله آب؛ مثلا وقتی در مورد سدسازی حرف می زنیم، بسیاری از کارشناسان هشدار می دهند که سدسازی مضرات عدیده دارد. از سوی دیگر، نه تنها این رویه متوقف نمی شود؛ بلکه روی آن تاکید هم می شود؛ اما در مقابل سدسازی ترکیه کمپین هایی تشکیل می شود تا جلوی آن گرفته شود و این درواقع یک سیاست دوگانه است. یک مساله دیگری هم هست؛ انگار پشت الگوی مصرف و سبک زندگی ایرانی یک ذهن بیمار وجود دارد که به آب، به عنوان یک منبع پایان ناپذیر نگاه می کند. این جامعه برای اینکه دچار شوک بشود، نیاز به یک واقعیت عریان دارد؛ بایستی این واقعیت (مثلا مهاجرت بزرگ) از طریق رسانه های پرمخاطب مثل «صدا و سیما» به صورتی بی پرده بیان شود؛ اما گویی یک مصلحتی پشت کتمان این قضیه وجود دارد که قابل درک نیست!

 

من در ماجرای بحران آب، مردم را مقصر نمی دانم؛ واقعا بیش از 90 درصد تقصیرها به گردن دولت و حاکمیت است. در حقیقت این دولت است که باید براساس واقعیت های اقلیمی و طبیعی کشور، چیدمان توسعه را طراحی کند و بگوید که ما در چه حوزه هایی می توانیم سرمایه گذاری کنیم که کمترین وابستگی معیشتی را به منابع خاک و آب داشته باشیم. وقتی دولت به سمت پروژه های کلان سدسازی و نیروگاه های حرارتی می رود، وقتی دولت می خواهد تحت هر شرایط جشن خودکفایی گندم بگیرد، وقتی به یک کشاورز که دوازده تن گندم در هکتار برداشت می کند، جایزه پراید می دهد، طبیعی است همین فاجعه ای که امروز هست، پیش می آید. بدون اینکه از کشاورز بپرسد این گندم را به چه قیمتی تولید کرده ای، چقدر سم و کود داده ای.

اگر درباره سدسازی در ترکیه اعتراض و کمپین راه می افتد، به خاطر حساسیت سازی نسبت به عواقب سدسازی در افکار عمومی است. سدسازها می گویند که ما فقط آب را ذخیره می کنیم و مصرف نمی کنیم. در حالی که سدسازی در ترکیه نشان داده است که چقدر منجر به اضافه شدن چشمه های گرد و خاک در عراق می شود و 25 استاد ایران را در بر می گیرد. حال، چطور در آنجا سدسازی بد است و در اینجا بد نیست؟ اگر مردم هشیار بشوند که سدسازی نتیجه بدی دارد و منجر به تغییر نظام اکولوژیکی می شود؛ به بیابان زایی دامن می زند؛ آن وقت هزینه سدسازی در کل کشور هم افزایش پیدا می کند. وقتی روی تغییر افکار مردم کار بکنیم، هیچ رییس جمهوری نمی تواند روبان قرمز سدسازی را قیچی کند و خودش را سردار سازندگی بنامد. این چانه زنی باید از پایین جامعه رخ بدهد و ما به جایی برسیم که یکبار و برای همیشه پرونده ساخت سد در این کشور برچیده بشود.

 

«خشکسالی مدیریتی» صدایی که به پاستور نمی‌رسد! 

در مورد انتقال آب بین حوضه ای چه می شود گفت؛ مستحضر هستید که کنوانسیون های بین المللی هم این کار را منع کرده اند و نسبت به عواقب آن هشدار داده اند؛ ولی در ایران به عنوان یک راه پرهزینه و زودبازده عملیاتی می شود. معمولا هم بعد از اجرا درباره آن صحبت می شود. مدیران محلی هم بهانه می آورند که این طرح ها ملی است و ما در اجرای آن دخیل نبوده ایم؛ می دانید که معمولا هم در مناطقی اجرا می شود که در تاریخ تمدن ساز بوده اند و امروز هم جمعیت زیادی را دارا هستند؛ مناطقی مثل زاینده رود و کرج و کرخه و کارون و… گویا ما گشادگی زخم هایمان ناشی از خودزنی را می بینیم؛ ولی باز نمک می زنیم؛ این رفتار ما عجیب است؛ می بینیم و سکوت می کنیم، به نظر شما آیا می شود با این شرایط اقدامی  کرد یا دیگر دیر شده است؟

 

کلا طرح های انتقال آب بین حوضه ای مثل تزریق مرفین است؛ ممکن است درد را تسکین بدهد، اما علت درد را از بین نمی برد. درد مثل غده سرطانی تمام بدن را در بر می گیرد و در نهایت راهی برای درمان پیدا نمی شود. در هیچ جای دنیا طرح انتقال نتوانسته در درازمدت مشکل مقصد را حل کند. این کار، یک نوع دوپینگ است. تو احساس می کنی که آب داری و براساس آبی که نداری، زندگی ات را طراحی می کنی و بعد با تنش جدی روبرو می شوی؛ بحران آن موقع خودش ار نشان می دهد. زمانی که در شهر اصفهان طرح انتقال آب کوهرنگ (تونل 1 و 2 و 3) اجرا نشده بود و فقط آوردِ طبیعی زاینده رود 800 میلیارد مترمکعب بود، آب آن تا تالاب گاوخونی می رسید. الان آوردِ رودخانه زاینده رود دو برابر شده، به اندازه یک رودخانه به بزرگی زاینده رود، آب به زاینده رود اضافه شده اما آب حتی به اصفهان هم نمی رسد.

 

چرا؟ به خاطر اینکه ما به ازای هر یک لیتر آب 6 لیتر آب تعریف کرده ایم. ما کارخانه فولاد اصفهان را که باید در هرمزگان مستقر می شد، در اصفهان مستقر کردیم. کارخانه ای که برای پایین آوردن دمای آهن از 450 درجه به 50 درجه لازم است در هر ساعت هزار لیتر آب شیرین مصرف کند. به جز این، ما 55 درصد سفال و آجر مملکت را از دو استان اصفهان و یزد تامین می کنیم که جزو کم آب ترین استان های کشور هستند؛ در حالی که آجر و سفال جزو صنایع پرمصرف آبی هستند. دو مورد از استان های تولیدکننده گوشت قرمز ما همین استان های یزد و اصفهان اند؛ می دانید هر کیلو گوشت قرمز 15500 لیتر آب مصرف می کند، یعنی بیش از 5 برابرِ برنج پرمصرف ترین محصول کشاورزی ما. چرا باید در استان هایی که با دریوزگیِ آب مواجه است، تولید گوشت قرمز داشته باشیم؟!

این مسائل ربطی به مردم ندارد؛ این همان خشکسالی مدیریتی است که باعث چنین اتفاقاتی می شود. پس، طرح انتقال آب فقط به تشدید بحران ها می انجامد. مثل همان مشکلی که کشاورزهای «ورزنه» ایجاد کردند و در یزد با جیره بندی آب مواجه شدیم. این مساله از نظر پدافند غیرعامل هم کار نابخردانه ای است. یا مثلا مشکلی که بین میناب و بندرعباس ایجاد شد و جوانان مینابی مانع طرح انتقال آب شدند؛ به هر روی، ما با این کارها به تشدید امنیتی دامن می زنیم؛ علاوه بر این اثر کارمان در چشمه ای علی آباد کتول و چاه ها، در رودخانه ای ارس و مرند، زاب و ارومیه خودش را نشان می دهد. نباید به این نابخردی های سازه ای در حوزه مدیریت آب دامن بزنیم.

امروزه هنر مدیریت ما این است که ببینیم در هر منطقه ای چه نوع کاربری ای می تواند متناسب با آب منطقه باشد؛ یزد به عنوان پایتخت خشت و گل جهان؛ نیازی نیست که کارخانه گندله سازی، کاشی ایرانا و لاستیک سازی در آن مستقر شود. این شهر می تواند با کویرها، چشم اندازهای طبیعی، با بادگیرهایش و معماری و آثار باستانی اش پول بسازد و به هیچ عنوان هم دچار کمبود آب نشود. اصفهان با سی و سه پل و نقش جهان و شیخ لطف الله و منارجنبان می تواند پول بسازد نه با فولاد مبارکه اش، نه اینکه با مدیریت ناقص وسعت اراضی کشاورزی در آن منطقه 5 برابر شود و در لنجان برنج یا پیاز کاشته شود. این ها نابخردی است؛ نابودی و تاراج منابع کشور ماست؛ نسل آینده هیچ وقت ما را نمی بخشد.

 

«خشکسالی مدیریتی» صدایی که به پاستور نمی‌رسد! 

15 سال پیش از زیر پل تاریخی ورزنه آب می گذشت و به سمت گاوخونی جریان داشت؛ امروز تا کجا جاری است؟

از پل زمان خان در استان چهارمحال بختیاری به پایین آب نیست!

به نظر شما چه کار می شود کرد که شعار «پیوست زیست محیطی» به طرح های عمرانی، از یک شعار تبدیل به یک رویکرد بشود؟

ما به رهبران یا مدیرانی نیاز داریم که به موضوع محیط زیست عمیقا اشراف و باور داشته باشند. یک سازمان محیط زیستِ دانامحورِ قدرتمند که ذهن تحلیلگرش را برای این مشکلات به کار بیندازد. سازمانی که مجوز استخدامی ندارد و همه استخدام های آن براساس رابطه است؛ حتی پول ندارد تا دانش و کارشناسانش را به روز کند، و بیش از 22000 فارغ التحصیلش بیکار است، بدیهی است که کسی جدی اش نمی گیرد؛ صدای درستی از آن در نمی آید. هنر سازمان محیط زیست ما در شرایط کنونی این است که بگوید: «نکن؛ نرو؛ نیا» سازمان های دیگر هم می گویند:

 

این سازمان هم موی دماغ توسعه شده است. مگر می شود ما کارخانه و جاده و سد نسازیم؟! سازمان محیط زیست کنونی هیچ هنر دیگری ندارد، چون نگذاشته اند از نظر علمی ارتقاء پیدا کند و هنرهای دیگرش را رو بکند. مثلا بلایی که سر پژوهش آورده اند. وقتی به بخش پژوهش دو دهمِ GBP پول بدهی، فقط می توانی پول محققان را پرداخت کنی که بیکار نباشند. محقق ها نمی توانند پژوهش بکنند و برای مشکلات راه حل بدهند و بعد نمی توانیم اعتراض کنیم که این پژوهش هم به درد نمی خورد و مشکل ما هنوز سر جایش است! همان طور که یک عده ای می خواستند سازمان محیط زیست را منحل کنند و می گفتند این سازمان به چه درد می خورد، مشکلات ما که سر جایش هست؟!

سازمان محیط زیست برای اینکه به درد بخورد باید روی آن سرمایه گذاری شود بعد، آدم هایی تربیت شوند که سرشان به تنشان بیارزد. باید بگویم 80 درصد پرسنل سازمان نمی دانند بختگان، طشک، کنجان، ارژن، پریشان، آلماگُل، آلاگُل و آجی گُل کجاست؟ نمی دانند شمار اندوخته های جانوری کَل و بز و قوچ و میش و آهو و جبیر و مارال و گوزن و شوکا چرا باید به 110 هزار تا رسیده باشد؟ نمی دانند نشست زمین در آبی بیگلو و درخان میرزا اتفاق می افتد. معمولا تعلل می کنند که پول نیست. در حالی که باید بروند و مناطق و فاجعه ها را ببینند. در نهایت چنین می شود که صدای درستی از سازمان محیط زیست به گوش پاستور نمی رسد و پاستور هم دغدغه های زیست محیطی را حذف می کند.

از لحاظ حقوقی آیا قوانین قاطع محیط زیستی داریم یا این مسائل فقط موقع اجرا پیش می آید؟

بله! بیشتر از آن حدی که باید داشته باشیم، داریم، فرانسه مهد حقوق دنیاست و در آنجا، در طول 200 سال اخیر 2000 قانون تصوب شده، در کشورهای دیگر هم به این قوانین ارجاع داده می شود؛ ما در طول 110 سال گذشته 11000 قانون تصویب کرده ایم. پس قانون زیاد داریم؛ اما همه به یک نوعی متخلف اند چون همه از قانون تخطی کرده اند. با این همه قانون، ورودی زندان های ما 660000 نفر است؛ در حالی که براساس good governers باید بین یک صدم تا یک هزارم جمعیت یعنی 800 تا 8000 نفر ورودی زندان ها باشد. برای 22 میلیون خانواده 15 میلیون پرونده در سال می گشاییم؛ یعنی از هر سه خانواده، دو خانواده درگیرند!

درواقع، قوانین ما ضمانت اجرایی ندارند…

بله؛ آن لطیفه معروف را شاید شنیده اید. سه بچه با هم صحبت می کردند، یکی از آن ها گفت: «بابای من کسی است که قانون را وضع می کند؛» آن یکی گفت: «مگر چه کاره است که قانون وضع می کند؟» گفت: «رئیس مجلس.» دیگر گفت: «بابای من کسی است که این قوانین را اجرامی کند.» گفتند: «مگر بابای تو چه کاره است؟» گفت: «رئیس جمهور.» از نفر سوم پرسیدند: «بابای تو چه کاره است؟» گفت: «بابای من کسی است که این قوانین را دور می اندازد.» گفتند: «مگر چه کاره است؟» گفت: «آجان…»!